رویکرد شناختی در تربیت دینی

علوم شناختی با تبیین کارکردها و ظرفیت های شناختی ذهن و مغز، امکان-های جدیدی را برای کنش گران تربیت ایجاد کرده است. بدیهی است که کاربرد این آموزه ها در ابعاد مختلف تربیت متفاوت خواهد بود. از این رو، در این مقاله تاثیر یافته های علوم شناختی بر رویکرد تربیت دینی مورد بررسی قرار می گیرد. از آنجا که نظریه بازنمودی- رایانشی رویکرد غالب در علوم شناختی تلقی می شود، این نظریه مبنای فهم عملکرد ذهن قرار می گیرد. بر اساس این دیدگاه، پردازش شناختی دارای دو مولفه اساسی است: نخست این که ذهن در بازنمایی از شیوه های مختلفی استفاده می-کند و دوم این که تمام پردازش های شناختی دارای مولفه هیجانی است. از سوی دیگر، تجارب دینی نیز دارای ابعاد مختلفی است. بنابراین، این ایده مطرح است که هر یک از تجربه های دینی کدام یک از انواع بازنمایی را درگیر می سازد. بدین ترتیب، در رویکرد شناختی نسبت به تربیت دینی با یک الگوی سه وجهی مواجه هستیم که وجه اول آن، انواع بازنمایی ها، وجه دوم، انواع تجربه های دینی و وجه سوم، مولفه هیجانی است و تمامی فرایندهای ذهنی در چنین بستری روی می دهد. نتایج این مطالعه نشان می-دهد که اولا در فرایند تربیت امکان جدا ساختن تربیت دینی عقلانی و احساسی وجود ندارد، زیرا هیجان جزء جدایی ناپذیر شناخت است. دوم این که تربیت دینی اثربخش، متضمن درگیر ساختن تمام انواع بازنمایی است- البته در این مداخله لازم است نسبت های مفهومی بین انواع تجربه های دینی و انواع بازنمایی ها مورد توجه قرار گیرد.

باری دانلود فایل کامل مقاله کلیک کنید.

نویسنده:محمود تلخابی

دانشگاه فرهنگیان

پیام بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *